مردی از قم، مردم را به حق فرا میخواند و گروهی چون پارههای آهن [ استوار]، پیرامون او گرد میآیند.
رَجُلٌ مِنْ أهْلِ قُمَ یَدْعوُ النّاسَ إلَی الحَقِّ، یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الحَدیدِ.
بحارالأنوار، جلد 57، صفحه 216
روز عید غدیره
حیدر دیگه امیره
بچه شیعه میخنده
یه عهدی رو میبنده
میگه امام زمانم
من با شما میمانم
آسمان چهل روز بر حسین (علیه السلام)، خون گریست.